تبليغاتX
پاکت نامه

تاریخ تکرارمیشود

برگي از تاريخ 1 :: آيت الله خلخالي
مقبره رضا شا ه را با ديناميت تركانديم

*****.

ما به دفتر امام رفتيم و طبق معمول، از هر دري سخن به ميان آمد و گفته شد: زمان آن فرا رسيده است که مقبره پهلوي خراب شود. اين ايام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر، سادات با پناه دادن شاه، مي خواست او را در بازگشت به ايران کمک کند
; ولي ما مي خواستيم به او نشان دهيم که ديگر در ايران هيچ گونه ريشه و پايه و خانه اي ندارد.ما آن روز به سپاه رفتيم و فرزند رشيد اسلام، آقاي عباس دوزدوزاني، سرپرست سپاه، امکانات لازم را در اختيار ما گذاشت. ما در حدود دويست نفر، با هم جمع شديم و با بيل و کلنگ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم.من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم براي مردم سخنراني پرشوري کردم و گفتم: دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در کنار هم، پس از انقلاب اسلامي به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در کنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان اسلام، مقبره جنايتکاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان و... را تحمل نمايند.بايد به هر وسيله که شده، مقبره هاي سردمدارن کفر و الحاد تخريب شود. با صدور فرمان حرکت بسوي مقبره پهلوي، مردم بسيج شدند. آنها در همان دقايق اول خيلي تلاش کردند، ولي در عمل مشاهده شد که مقبره به قدري محکم ساخته شده که بيل و کلنگ بر آن کارگر نيست. البته مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه کرده وبوديم. از طرف ساختمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري کنند. يکي سنگ ها را مي شکست، ديگري پله ها را مي کند و سومي به در و پنجره حمله مي کرد. سر انجام کار به گريدر و بلدوزر هم کشيد. ساعت، حدود 30:4 بعد از ظهر بود که از طرف بني صدر پيام آوردند، مبني بر اينکه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نکردم، ولي کم کم کار جدي شد و جناب مير سليم، سرپرست وزارت کشور نامه اي رسمي مرقوم و اعلام نمود که دستور از طرف شوراي انقلاب و شخص آقاي بني صدر است و شما بايد به هر نحو که شده دست از تخريب برداريد وگرنه مجبوريم طبق مقررات با شما عمل کنيم، يعني شما را توقيف کنيم. من ديگر ديدم جاي تامل نيست لذا گفتم که: به آقاي بني صدر بگوييد، هرچه مي خواهد طبق مقررات انجام دهد و ما هم اينجا هستيم و تا مقبره را با خاک يکسان نکنيم از اينجا خارج نخواهيم شد.ما از فرداي آن روز با توجه به اتفاقاتي که افتاده بود و مقالات درج شده در روزنامه ها، باز به کار خود مشغول شديم مردمي که به زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند، با شعارهاي خود ما را تاييد مي کردند. تعداد بي شماري از مردم تهران براي کمک آمده بودند وفرياد مي زدند: مقبره هرچه زودتر بايد تخريب شود. شايد شما ندانيد که اين مقبره را تا چه حد محکم ساخته بودند. ما آن را مثقال مثقال مي کنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل عادي، بدان کارگر نبود. سرانجام، ما مجبور شديم که با ديناميت، مقبره را به تدريج خراب کنيم. هر روز مهندسين و کارشناسان تخريب از کارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم، متجاوز از بيست روز طول کشيد تا آن دکور شيطاني فرو ريخت و به طور کامل تخريب شد. بعد از تخريب صداي شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود که غير قابل وصف است.ما در جواب آقاي بني صدر در روزنامه ها نوشتيم که اين خودکامگي نيست، بلکه تبعيت از آراي ملت است.بعدا هم امام امت در بيانات خود، تخريب مقبره را تاييد کرد و فرمود: کار آقاي خلخالي درست است.ما نه تنها مقبره رضا خان را با خاک يکسان نکرديم، بلکه قبر عليرضا پهلوي و فضل الله خان زاهدي و منصور و ديگر سردمداران فساد را نيز نابود کرديم. همچنين دستور داديم که سنگ قبر ناصرادلين شاه را بکنند،اماهر چه مقبره رضا خان را بيشتر مي کنديم، حتي اثري از استخوانهاي او هم بدست نيامد. بعدا معلوم شد که شاه هنگام فرار، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا در يک جاي امن نگهداري مي شود.

منبع سايبر : ابتكار  ایا تاریخ دارد تکرار میشود؟؟؟؟؟


 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 14:48 |تاریخ: یکشنبه ششم دی 1388 |موضوع: |

سفر

 

 nina

زندگی به من آموخت که فقط یک قلب برای من می تپد و آن قلب خودم است .. !!

 ******.

دیگر دوست ندارم ساکن باشم.

وبا خاطره ها زندگی کنم

جوانی را به پای زندگی ریختم بهره ام هیچ بود

زندگی ام خالی ماند تا یادم بیاید جوانی را باخته ام

باسم مادر بودن.

باسم همسر وفا داربودن

باسم خوب بودن وتعریف از استواری ام

شاید دچار بیماری خودشیفته گی بودم .هرچه بود

در انتهای راهم با کوله بار زیاد تجربه که بدرد بچه هایم هم نمی خورد  چه رسد بدیگران .

سپاس خدا را که عشق دوست داشتن را در دلم زنده نگهداشت .فرقی نمی کند همه فرزندان دنیا فرزندان من اند

ومن باز تنها در زمستان زندگی وفصل در غروبی دیگر راهی سفر می شوم.

عزیز من سالی دیگر بر فاصله ما اضافه گشت نه توبودی ونه من.

                                              نینا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 21:58 |تاریخ: چهارشنبه دوم دی 1388 |موضوع: |

انجا بهشت است؟

تاک

تاک را پی نمی زنند بجرم اینکه میوه اش سُکر اور است.

اگر شیره جان تاک حرام است ؛

 در جوی بهشت چرا  روان است

چرا باید چیزی که در دست دارم با وعده از دست بدهم

شیره جان تاک گواراست مرا ،تا ببرم از خاطرم بی محبتی ها را

در بهشت چه فرق میکند محبت باشد یا نباشد

 انجا بهشت است. ووعده های بسیار

+++++++.

دهان را میدوزند بجرم اینکه شاید سئوال کنی دروغ چرا؟

چشم را کور می کنند تا  نبینی نا مردمی ها را

دستان را می برند:تا در آغوش نگیری عشق را

گوشها را می کشند تا نشنوی غذای روح را

پاها را زنجیر میزنند تا براه دلخواه نروی.

مجبوری به بهشت بروی چه بخواهی چه نخواهی

انجا رود هائی از شراب ترا می نوشانند

تاک را پی نمی زنند بجرم اینکه میوه اش سُکر اور است

                                                        نینا

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 18:2 |تاریخ: سه شنبه یکم دی 1388 |موضوع: |

در کنفرانس

احمدی نژاد:در ایران فقیر نان شب نداریم!

 ما در ایران فقیر نان شب نداریم. البته باید كارها را ادامه بدهیم. فرض اینكه پنیر دانمارك را شما

نخرند، حاضرید استقلال خود را بفروشید، مردم حاضرند كمتر بفروشند ولی استقلال داشته باشند"!

http://www.ciooc.com/

گزارش کامل را میتوانید در این سایت بخوانید

با خواندن این مطلب یاد خدا رحمت کرده عمو جان ناپلئون ام افتادم

که خود در خانواده من حدیث مفصلی دارد ایشان مثلی می زدند که طنز رمز بود

درویشی کنار جوی ابی پر از لجن نشسته بود ونان خشک کپک زده خود را درون اب جوی می زند

 ومی خورد ومی گفت خدایا شکرت

کسی گذر کرد وبه درویش نگاهی انداخت وگفت بنده خدا چه چیزی را شکر میکنی نان کپک زده ات

را یا اب لجن را؟

درویش به چهره مرد نگاه کرد وگفت اگر خدا خداست خودش میفهمد

که شکر من بد تر از هزار ناسزاست.

اقای احمدی نژاد در دین هم کفته شده فقر از دری که می اید ایمان از در دیگر میرود .ایا فکر میکنید

همان نان خالی شب که گرسنه نباشی برای ایمانت کافی است ودر جایی دیگر از فرط پر خوری

ورانت خواری ترکیدن زندگیست.

دست حمایت شما چرا پشت ادم های پولدار است راست میگوئید درد زنی را بدانید که

برای سر پناه در بدر است

                                                 نینا که نمی تواند سکوت کند

 

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 16:29 |تاریخ: دوشنبه سی ام آذر 1388 |موضوع: |

یادمان باشد کجا می رویم

روحش شاد

***************.

اي آمده از عالم روحاني، تفت!
حيران شده در پنج وچهار وشش وهفت!
مي نوش، نداني زكجا آمده اي،
خوش باش ، نداني به كجا خواهي رفت.

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 23:7 |تاریخ: یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 |موضوع: |

در نهایت بی حوصلگی

 

 

بارالها، ما حال نداریم به راه راست هدایت شویم. خودت

راه راست را به سوی ما کج کن.

 

 

محرم سبز

محرم ماه پیروزی خون برشمشیر است

ماه پیروزی حق بر باطل

ن.ی.ن.ا

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 0:44 |تاریخ: پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 |موضوع: |

چشمي نگران من نيست!

پنجره

روی هر قطره ی شبنم به نماز

و ترا می بویم

همره عطر دل انگیز مناجات و اذان.

***.

هيچ كس پشت پنجره منتظر من نيست

هيچ كس پشت درب خانه منتظر امدن من نيست

در سر بالائي نفس گير خانه ام چشمي نگران من نيست

كه مي ايم يا نه بخانه خويش

چراغ سر درب خانه ام مدتي ايست روشن نيست

شمعداني من پشت پنجره خود نمايي نمي كند

كسي نمي پرسد من كجام

در پيچ خيابان منتظرم نيست كسي كه  ايا

مي پيچم در خيابان اري از برگ هاي سبز وزرد

در شهر خودم فراموش شدم به يكباره

بازهم مدتي دور خواهم بود.

براي من تنها چه فرق مي كند كجا باشم

چشمي نگران من نيست!

نينا

 

+ |نویسنده: نینا شفیعی |ساعت: 19:31 |تاریخ: پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 |موضوع: |