قدم زدن در ویرانه های قلبم را
دوست دارم .ؤ
پرواز را در گام هایم حس خواهم کرد .
نگاهم به هر سو ....و اطرافَم ...
پُر از فریادها وخنده هاست ولی
تنها سهم من ، سکوتیست سهمگین ..!!!
برای مدت کوتاهی سَر به روی زانو ،
چشم ها را خواهم بست و در
امواج خاطرات
غرق خواهم شد . شاید
اولین شبنم قطرات چَشمانم ، بارور کند
امیدم به دیدار اولین
طلوع ستاره ی شبهای تارِ من .....
سومین سال وب نوه شازده خانم مبارک
همه گلهای دنیا برای تو دخترم
![]()
به رنگ ها نگاه کن ببین
چه زیبا بدون حسادت کنار هم جلوگری میکنند
چشم نوازند چون رنگین کمان
به گلها نگاه کن
انان هم چنین اند
هم چشم نواز هم شامه نواز
وچه راحت زیبایی شان در اختیار ماست
بدون بخالت !
زندگی چنین است از طبیعت بیاموزیم زیبایی وبخشندگی را
عمر ان اندازه نیست برای روز مبادا ویا شنبه نینا
بعداز مدتها بی خبری از عزیزان بامحبت واژهای نمی یابم تا تشکر کنم
این از کم لطفی یا بی قیدی من نیست نه این از بی حوصلگی من است
اما خوب میشوم . خودم میدانم .
در سالهای عمرم که نزدیک به اخر است هیچوقت زمین خوردم گریه نکردم . ناله نکردم
گوشه گیری کردم فکر کردم کجای کارم اشتباه بوده .
دست بزانو زدم باتوکل بخدا دوباره ایستادم . حالا هم همین کار را میکنم حتما همه چیز
درست خواهد شد. کسی را دارم در قلبم روحم که او خود چنین کسی را ندارد
من خدا را دارم او من بنده نق نقو را .
ز دست غیر ننالم که همچو حباب
همیشه خانه خراب هوای خویش تنم
دست خودم نیست چنینم خلقت خدایی من است .
=======
هر انسانی دو اموزنده دارد
یکی روزگار ودیگری اموزگار
اولی به بهای زندگ ات
ودومی به بهای زندگی اش
چه میشود کرد من دوگانه ام نینا
زنی را می شناسم
در هوای شرجی دریا
زیر سایه درخت نخل
با تار عنکبوت
تور می بافد
نقاش نیست
اما!
در هر گره اه میکشد
باکشیدن هر تار
عرق از جبین پاک میکند
با خیال توررا
می بافد می بندد بدست وپای
نامردمانی که نامردی کرده اند
زندگی را بکام زن خون کرده اند
نینا
درد زندگی
بر ماسه های نمناک ساحل نشسته ام نگاهم خورشید را دنبال میکند
خورشید در حال غرق شدن است وچه سریع مثل گذشت زندگی.
خورشید در دریا فرورفت نفس عمیقی کشیدم بوی دریا ریه ام را پرکرد
بلندشدم خودم را تکان دادم 100 متر انطرف تر گروهی جوان نه به امواج
گوش می دادند نه بوی دریا راتنفس می کردند
جوانی است غفلت از زمان بوی تند قلیان فضای دور وبرشان را پر کرده صدای
امواج در خنده آنان گم شده بود وقتی به انان رسیدم همه از خنده ریسه
رفته بودند لبخندی زدم یاد ایام جوانی خودم افتادم غافل از گذشت زمان
انان فکر می کردندزمان ثابت خواهد ماند!
وارد اطاق تنهایی خودم شدم کوچک است اما مثل دریا برایم بزرگ است
پنجره را باز کردم صدای دریا همه وجودم را پرکرد نقش غرق شدن خورشید
در ذهنم پر رنگ شد نکند خورشید غرق شود فردا از شرق سر بیرون نیاورد
نینا این تویی که ممکن است فردا خورشید را نبینی وگرنه این روند ماندنی است
توفانی هستی.
تمام شب خواب خورشید را دیدم که از من کمک میخواست که از غرق شدن نجاتش
دهم چشم باز کردم صدای موج بود خط های زرد روی دریا نفسی ارام کشیدم
خورشید غرق نشده بود .ومن امروز باز او را خواهم دید
زندگی دردیست که درمانش خود زندگی ست